مرحوم هیکل میگفت در این منطقه که همهجایش ناامن است، سهم عمدهی امنیت شما، از نگاه من که از بیرون تحولات را دنبال میکنم، برمیگردد به نقشی که امام خامنهای در هدایت و سکانداری این جریان دارد. این را از این جهت عرض کردم که نگاه بیرونی چیست.

* با توجه به تقارن این گفتوگو با سالروز پیروزی حزبالله در جنگ ۳۳روزه، اگر بخواهیم پس از چند سال این جنگ و اثرات آن را بررسی کنیم، مهمترین دستاوردهای این جنگ چه بوده است؟
فکر میکنم دو اتفاق مهم در آن مقطع افتاد. اتفاق اول اینکه جریان مقاومت و نیروهای حزبالله با توکل به خدا مقاومت کردند و وعدهی خدا که فرمود مقاومت کنید و نتیجهی آن پیروزی مسلم و قطعی خواهد بود، کاملاً تحقق پیدا کرد. نکتهی دوم را از زبان سید حسن نصرالله شنیدم که در آن زمان یکی از اشارات رهبر انقلاب این بود که مقاومت کنید، وعدهی خدا حق است و شما در مقابل دشمن مسلحتان پیروز خواهید شد، نهتنها پیروز میشوید، که به قدرت مهمی در منطقه تبدیل خواهید شد.
این طراحی به مرحلهای رسید که با استفاده از جریان بیداری اسلامی که در کشورهای عربی به راه افتاد، محور آمریکا و رژیم صهیونیستی تلاش کردند شکستشان در جنگ ۳۳روزه را در جنگ ۵۱روزه و حمله به غزه جبران کنند. اما شرایط نشان داد که در جریان این جنگ، همان داستان جنگ ۳۳روزه بهنحو دیگری تکرار شد. مضاف بر اینکه در جنگ ۵۱روزه آخرین شلیک را مقاومت انجام داد و این شلیک به قلب رژیم صهیونیستی اصابت کرد. از جهات دیگر نیز این جنگ متفاوت بود.
البته بعد از اینکه این جریان در منطقه احساس نگرانی کرد، سرمایهگذاری زیادی برای مقابله با بیداری اسلامی انجام داد، اما موفق نشد. رسالهی دکترای من در موضوع بیداری اسلامی بود و خیلی سعی کردم از تجارب میدانی بهره بگیرم و همچنان آن موضوع را دنبال میکنم. من خیلی معتقد نیستم که بیداری اسلامی در منطقهی غرب آسیا و شمال آفریقا سرکوب شده است. بیداری اسلامی جریان دارد، اما یک جا نمودش قویتر است و یک جا کمرنگتر است.
* وارد مسائل جاری منطقهای بشویم. نکتهای که حتی منتقدین جمهوری اسلامی هم نمیتوانند از آن بگذرند، امنیت داخلی کنونی کشور است. بالأخره این امنیت تا چهاندازه ناشی از استراتژی و نگاه کلان جمهوری اسلامی در تحولات منطقهای بوده است؟
من برای تحولات مرتبط با بیداری اسلامی فرصت داشتم که پنج یا شش بار به مصر سفر کنم. در هر سفری که به مصر رفتم، خودم شخصاً علاقهمند بودم در کنار دیدارهای رسمی، با افرادی که تجاربی در حوزههای سیاسی و فرهنگی مصر دارند، دیدار کنم و نظرات آنها را بشنوم.
برای مثال، با مرحوم حسنین هیکل و عمر موسی ملاقات کردم. مرحوم هیکل، که سالهای آخر عمرش هم بود و خیلی شفاف و صریح و کمتر با ملاحظهی سیاسی صحبت میکرد، در اوج بحران سوریه و تحولات مصر، تونس و غیره و در دورهای که هنوز آقای مرسی رئیسجمهور بود، گفتند که نمیخواهم حرفی بزنم که خوشایند شما باشد، بلکه بهعنوان یک متفکر جهان عرب و بهعنوان کسی که مسائل را با نگاه عربی تجزیهوتحلیل میکند، میخواهم به شما بگویم من با خیلی از سران کشورهای عربی مانند پدر امیر کنونی قطر، که به «امیر والد» معروف است، رفاقت دارم.
مرحوم هیکل میگفت وقتی بحران سوریه شروع شد، قبل از اینکه در جریان قرار بگیرم که دیدگاه امام خامنهای در ایران چیست، برداشتم با فهم عربی خودم و تجارب چنددههای از جهان عرب، این بود که با این روشها بشار اسد ساقط نخواهد شد. بعد دیدم نگاه راهبردی امام خامنهای نسبتبه مسئلهی سوریه و محور مقاومت و امنیت منطقه چقدر دقیق است.
نکتهی دوم اینکه اگر در مذاکرات هستهای، جمهوری اسلامی ایران توانست به نتیجه برسد، عقبهی آن به توانمندیهای دفاعی و علمی و نظام سیاسی مبتنی بر آرای مردم برمیگردد که در منطقه کمنظیر است. اگر ما در مذاکرات هستهای مورد توجه قرار گرفتیم، چه در دورهی آقایان دکتر خرازی، دکتر لاریجانی و دکتر جلیلی و چه در دورهی آقای دکتر ظریف، بهدلیل توجه به افراد نبود، بلکه به توانمندی نظام و قدرت ما برمیگشت که در طول این سالها با درایت رهبر انقلاب افزایش یافته است. عقبه و قدرت نظام در حوزهی هستهای، بخشی از قدرت را برای ما تولید کرد.
* دربارهی منبع قدرت منطقهای ایران و اثرگذاری آن بیشتر توضیح دهید.
در مسائل منطقه، نباید فراموش کرد که آمریکا افغانستان و عراق را اشغال کرد. سیاستهای مداخلهجویانهی آمریکا صرفاً در سطح رسانه و حمایت سایبری و مجازی نبود، بلکه حضور نظامی سنگین در دو سوی کشور ما (غرب و شرق) پیدا کرد. هدایت درست سیاست خارجی در کشور، که با دقت رهبر معظم انقلاب در مسائل منطقه اتخاذ میشد، خیلی کمک کرد به اینکه تولید قدرت ما در منطقه چندبرابر شود.
علیرغم اینکه برخی از مسائل منطقه ممکن است ظاهر تلخی داشته باشد، ولی آنچه در منطقه در راستای مبارزه با رژیم صهیونیستی و مبارزه با تروریستهای تکفیری هدایت شد، خدمتی است به کل عالم، همهی کشورهای منطقه و البته امنیت ملت خودمان. پس از سقوط موصل توسط داعش، اگر برخورد اقتدارآمیز جمهوری اسلامی ایران در داخل خاک عراق نبود، نیروهایی با هدایت سرویسهای صهیونیستی میخواستند مرزهای ما را ناامن کنند و شاید امروز ما مجبور میشدیم در متروهای خودمان با داعش یا دیگر جریانات تکفیری مبارزه کنیم.
من فراموش نمیکنم که در یکی دو سال اول بحران سوریه، گاهیاوقات در برخی جلسات ممکن بود برخی از بزرگان ما هم در حوزههای نظامی، امنیتی و سیاسی و از جمله خود ما در وزارت امور خارجه، دچار تردید شویم نسبتبه اینکه تا کجا میتوانیم مسائل سوریه را دنبال کنیم.
برداشت خود من این است که امروز علیرغم شهدایی که در این راه دادهایم و سختیهایی که متحمل میشویم و علیرغم ویرانیهایی که طرف مقابل تحمیل میکند، محور مقاومت نشان داده است که امروز در مقایسه با دیروز، در بهترین وضعیت خودش، هم در جبههی مبارزه با رژیم صهیونیستی و هم در جبههی مبارزهی با تروریسم، قرار دارد.
* پیشنهاد و اصرار طرفهای غربی از زمان مذاکرات برجام تا امروز برای مذاکره در موضوعات منطقه را چگونه ارزیابی میکنید؟
تلاشی تقریباً از اواخر مذاکرات هستهای از طرف غربیها شروع شد و در مصاحبهها و اظهارنظرهایشان هم کاملاً مشهود بود که پس از موضوع هستهای، میخواهند بهسراغ موضوعات منطقهای بروند. حتی گاهیاوقات من نقلقولهایی از برخی هیئتهای عالیرتبهی دیپلماتیک اروپایی میشنیدم مبنی بر اینکه هم ما و هم آمریکاییها اعتقاد داریم از موضوع هستهای بهسرعت میتوان عبور کرد و موضوع مهمتر از موضوع هستهای، مسائل منطقه است.
از طرفی این باور در جمهوری اسلامی ایران و سطوح عالی تصمیمگیری هم وجود داشت و دارد که ما مسائل منطقه را باید با اهل منطقه حل کنیم. این نکتهای بسیار کلیدی و مهم است که مسائل منطقه در درون منطقه باید حلوفصل شود. ضمن اینکه ما فاصلهی زیادی داریم تا آمریکاییها نشان دهند در برجام صادقانه عمل خواهند کرد. کمااینکه الآن برجام با فرازونشیبها و چالشهای فراوانی در حوزهی اجرا مواجه شده است.
* ما از ابتدای بحران سوریه بهنوعی شاهد کمکهای مالی، دیپلماتیک و لجستیکی دو قدرت منطقهای بودهایم. آیا این کشورها در مقایسه با محور مقاومت، به اهداف خود رسیدهاند؟
ما فراموش نکنیم که در تحولات سوریه، جبههی مهمی متشکل از حدود ۸۶ کشور در مقابل جریان مقاومت قرار گرفتند. در همان ماههای اول شروع بحران سوریه، در نشست بهاصطلاح دوستان سوریه در تونس، خانم کلینتون، وزیر خارجهی وقت آمریکا، وقتی بیرون آمد، بهجای اینکه از صلح صحبت کند، اعلام کرد که ما معارضین بشار اسد را مسلح میکنیم.
در کمتر از نیم ساعت، سعود الفیصل، وزیر خارجهی وقت عربستان، از جلسه در تونس آمد بیرون و او هم تکرار کرد و گفت برای سرنگونی بشار اسد، مخالفین او را باید مسلح کرد.
کشورهای دیگری از جمله ترکیه و قطر هم هرکدام سهمی در تقویت این روند داشتند. اما نکتهی مهم این است که آنها با این حمایتهایی که انجام دادهاند، در چه وضعیتی قرار گرفتهاند؟ شاهد مثال من دیدار رودرروی خودم با سعود الفیصل، در منزل شخصی ایشان است که حدود ۳۴ سال در عربستان وزیر خارجه بود.
در منطقه و در پنج شش سال گذشته، دو اراده در مقابل هم قرار گرفتند؛ دو ارادهی کاملاً واضح و شناختهشده: ارادهی مبتنی بر جریان مقاومت که این جریان هزینهی سنگینی دارد میپردازد و البته خروجیاش به نفع کل منطقه و جهان است و از آن طرف، ارادهی مبتنی بر تقویت رژیم صهیونیستی که حتی برخی از کشورهای منطقه نیز با تحلیل غلط، به این طیف پیوستهاند. امروز هیچکس نمیتواند منکر شود که برخی کشورهای عرب منطقه، ولو بهطور پنهان، در حوزههای سیاسی و تجاری با رژیم صهیونیستی ارتباط برقرار کردهاند.
یکی از انگیزههایی که بعضی کشورها از جمله عربستان سعودی برای حذف بشار اسد در مقطعی داشتند، این بود که عربستان سعودی نمیتوانست تحمل کند حکومتی که بشار اسد در رأس آن قرار دارد، در خط مقدم محور مقاومت قرار بگیرد و در برخی پیروزیهای محور مقاومت نقش داشته باشد. برخی رهبران جهان عرب تحمل این شرایط برایشان سخت است.
همانطور که تحمل شخصیتی چون سید حسن نصرالله برایشان سخت است که اگر همهی رهبران جهان عرب امروز جمع شوند، شاید دو دقیقه از مواضع صریح او را نتوانند حتی روخوانی کنند. لذا علیرغم جنگی که بین ارادهها در منطقه جریان پیدا کرده، جریانی که نمود پیدا کرده و توانسته است وضعیت خودش را تثبیت کند، جریان مقاومت است.
ممکن است این سؤال مطرح شود که این جریان مقاومت در منطقه در مقابل منطقه است یا در مسیر کمک به منطقه؟ در پاسخ باید گفت حزباللهی که نیروی انسانیاش برای امنیت لبنان به شهادت میرسد، اگر بتواند در لبنان امنیت برقرار کند، حتماً تأثیر مثبتی بر سایر کشورها خواهد داشت. اساساً امنیت را مقولهای بههمپیوسته تعریف میکنند.
همانطور که اشاره کردم، در سوریه ۸۶ کشور با همهی توان بهدنبال سرنگونی آقای بشار اسد بودند. اکنون در حال پشت سر گذاشتن ششمین سال تحولات سوریه هستیم و آقای بشار اسد بهعنوان رئیسجمهور در جایگاه خودش قرار دارد و مردم سوریه واقعاً ایستادهاند.
خانم کلینتون در کتاب خاطراتش میگوید من در ملاقاتهای دیپلماتیک خود، خیلی میشنیدم که همه میگفتند تصور میکردیم ارتش سوریه در کمتر از سه ماه دچار فروپاشی میشود، اما ارتش سوریه نزدیک به شش سال است که تحمل کرده است. نیروهای مردمی سوریه در حفظ کشور و نظامشان نقش مهمی ایفا کردهاند.
به موضوع بحرین بپردازیم. در بحرین اکثریت مردم مطالباتی دارند که نظام سیاسی بحرین توجهی به آنها نکرده و به توصیهی برخی مقامات عربستان سعودی، سیاستهای خشن را با توسل به زور و روشهای نظامی و امنیتی برگزیده است. تانکهای عربستان وارد بحرین شدند، پول عربستان وارد بحرین شد، دستگاه امنیتی عربستان برای سرکوب کمک کرد، برخی از کشورهای خارج از منطقه هم در راستای منافعشان اقداماتی به نفع حکومت بحرین انجام دادند.
در یمن، عربستان یک خطای استراتژیک کرد. من این را صراحتاً به آقای عادل جبیر گفتم که شما با تحلیلهای نادرست، دچار خطای استراتژیک شدید؛ البته با همراهی و حمایتهای لجستیکی و اطلاعاتی آمریکا. عربستان بهعنوان یک کشور اسلامی در منطقه، به یک کشور ضعیف مسلمان در منطقه حمله کرد.
به نظر من، به همین دلیل باید بهدرستی تحلیل کرد و گفت امروز تروریست تکفیری و رژیم صهیونیستی دو روی یک سکهاند و این سکهای است که نظام سلطه در راستای منافع خودش در حال بازی کردن با آن است. هدف نظام سلطه در راستای تجزیهی کشورهای اسلامی و کشورهای منطقه، تضعیف محور مقاومت، متلاشی کردن امنیت منطقه و تضمین امنیت رژیم صهیونیستی است.
* یکی از سؤالاتی که دربارهی رفتار و منطق جمهوری اسلامی در قبال تحولات منطقه مطرح میشود، این است که اگر شما دیگر کشورهای منطقه را به عدم دخالت در سوریه دعوت میکنید، چرا خودتان و حزبالله لبنان وارد این مسئله شدهاید؟ از طرفی اگر میگویید قدرتهای غیرمنطقهای نباید در این بحران دخالت کنند، پس چرا روسیه را ترغیب به حضور در سوریه کردید و از این اقدام حمایت میکنید؟
در حقوق بینالملل یک امر شناختهشدهای است که یک دولت میتواند از یک دولت دوست، درخواست کند در موضوعی به او کمک کند. این کمک میتواند در حوزههای امنیتی و دفاعی هم باشد و صرفاً محدود به حوزههای اقتصادی، فرهنگی و غیره نیست. طبیعی است که ما در قالب مستشار نظامی وارد عراق و سوریه شدیم، نه بهصورت خودسرانه. این دقیقاً برخلاف رفتار غلطی است که امروز آمریکاییها انجام میدهند.
نکتهی دوم اینکه ما در حوزهی امنیت ملیمان، تعارفی نداریم. وقتی احساس کنیم عراق بهعنوان یک کشور همسایه، در شرایطی قرار گرفته که ممکن است ناامنی از آن کشور بهسمت ما سرایت کند، حتی اگر لازم باشد، ممکن است خود ما در مقطعی به دولت عراق پیشنهاد دهیم که این امکانات و توانمندیها را داریم و میخواهیم به کمک شما بیاییم تا هم کمک به دولت و مردم عراق باشد، هم کمک به امنیت ملی خودمان و هم در نهایت کمک به امنیت منطقه.
اما اینکه روسیه در این بین چه میکند، از یک منظر برمیگردد به امنیت ملی خودش و از یک طرف برمیگردد به شرایط کلیای که در منطقه وجود دارد. من مذاکرات زیادی با مقامات روس در پنج سال گذشته داشتهام. اولاً بخشی از نیروهایی که در عراق، سوریه، لبنان، یمن و لیبی حضور دارند، اتباع جمهوریهای مرتبط با روسیه هستند؛ یعنی همیشه روسها این نگرانی را دارند که مبادا این افراد در داخل این کشورها تجاربی کسب کنند و بعد در مسکو و دیگر جمهوریهای مرتبط با روسیه، ناامنی ایجاد شود. لذا آنها یک توجیه منطقی برای کار خودشان دارند که میخواهند از بازگشت تروریستها به کشورشان پیشگیری کنند.
نکتهی دوم این است که روسیه تازمانیکه بشار اسد، وزیر دفاعش را نفرستاد و رسماً از آقای پوتین درخواست کمک نکرد، نیرو نفرستاد. دقیقاً همان اقدامی که ما در قبال سوریه انجام دادیم. کاملاً در چارچوب حقوق بینالملل از ما درخواست شد و ما هم درخواست آنها را پذیرفتیم. اگر درخواست نمیشد و مقتضیات امنیت ملیمان ایجاب میکرد، خود ما به سوریه و عراق پیشنهاد میکردیم. لذا توجیهی کاملاً قانونی و منطبق بر حقوق بینالملل وجود دارد.
ضمن اینکه جمهوری اسلامی ایران از ابتدای بحران، برمبنای هنجارهای شناختهشده عمل کرده است؛ یعنی اولاً ما آقای بشار اسد را رئیسجمهور قانونی سوریه دانسته و میدانیم تازمانیکه انتخابات دیگری برگزار شود و مردم سوریه دربارهی وضعیت خودشان تصمیم بگیرند. ثانیاً حمایت از مردم سوریه از ابتدا مورد توجه جدی جمهوری اسلامی ایران بود.
سوم اینکه ما بین معارض معتقد به راهکار سیاسی و تروریسم تکفیری، فرق قائل شدهایم؛ خطایی که آمریکاییها مرتکب شدند و همچنان هم مرتکب میشوند. آمریکاییها بین گروههای تروریستی مثل داعش، گروههای مرتبط با القاعده، جبههی النصره و گروههای مخالف نظام سیاسی سوریه نهتنها فرق قائل نشدند، بلکه در یک تصمیم حماقتبار، گروههای معارض معتقد به راهکار سیاسی را «معارض میانهرو» نامیدند و همه را مسلح کردند. کجای دنیا معارض میانهرو را تسلیح میکنند؟ ایالت متحدهی آمریکا هم معارضین خاص خودش را دارد. اگر کشوری تصمیم بگیرد معارضین معتدل حکومت آمریکا را مسلح کند، آمریکا میپذیرد؟
اما برخلاف آمریکا، جمهوری اسلامی ایران این خطای راهبردی را مرتکب نشد. ما بهموازات مبارزهی قاطع با تروریسم، با معارضان معتدل دولت سوریه گفتوگو کردیم. جمهوری اسلامی ایران اولین کشوری بود که در اوج بحران، نشست معارضین سوریه را در تهران برگزار کرد و این نشاندهندهی درایت جمهوری اسلامی ایران است.
به بحث تجزیه اشاره کردید. این مسئله تا چهاندازه جدی است؟
راجعبه بحث تجزیهی منطقه و کشورها، باید بگویم قطعاً این اتفاق، مطلوب رژیم صهیونیستی و متحدانش است، اما صداهایی که ما از داخل آمریکا میشنویم، متفاوت است. رصد ما در دستگاه دیپلماسی نشان میدهد که جریاناتی در آمریکا وجود دارند که تجزیهی کشورهای منطقه را در راستای منافع رژیم صهیونیستی و منافع آمریکا در منطقه قلمداد میکنند و برخی هم تجزیه را در تعارض با منافع خودشان میبینند. تاریخ به ما نشان داده است که در منطقه، دشمنان جهان اسلام یکی از مهمترین حربههایی که همیشه در اوج بحرانها به کار بستهاند، وارد شدن به بحث تجزیهی کشورهای منطقه است.
برچسب:
نویسنده: جمشید رضایی