راست گفته اند که انتظار را فقط یک مادر منتظر خوب معنا می کند. مادرانی که صحنه وداع آخر با جوان دلبندشان هیچ گاه از جلوی دیدگانشان محو نشد و حرف های آخر هیچ وقت در خاطرشان رنگ نباخت.
وقتی پا به کوچه و خیابان های شهر گذاشتند؛ الفتی عجیب بین اشک و لبخند برقرار شد اما اشک گوی سبقت را از لبخند ربود. بزرگ و کوچک، پیر و جوان همه آمدند، همدل و همزبان به وسعت یک شهر. راست گفته اند که انتظار را فقط یک مادر منتظر خوب معنا می کند. مادرانی که صحنه وداع آخر با جوان دلبندشان هیچ گاه از جلوی دیدگانشان محو نشد و حرف های آخر هیچ وقت در خاطرشان رنگ نباخت. مادرانی که هر بار صدای زنگ در می آمد دلشان از جا کنده می شد که «نکند خبری...» حالا قاب عکسی از عزیز گمنامشان را دست گرفته و پیشاپیش جمعیت حرکت می کردند به امید این که پایان همه آن «نکند ها» کلید بخورد.
به راستی فاصله بین زمین تا آسمان فقط یک قدم شده بود. یک قدم تا خود خدا...
مردم این دیار با ناب ترین قطرات اشک این فرشتگان گمنام پرآوازه را که گویی از دل آسمان فرو افتاده بودند به سمت ابدیت تشییع کردند...
- - , .
برچسب:
نویسنده: جمشید رضایی